deniz # ردیف


deniz

درخواست حذف این مطلب

همینطور که کنار دریا دراز کشیدم حس یه نیرویی داره مینو میکشونه تو دریا داره منو غرق میکنه داره اطرافم پر میشه از اون حس ته قلبم یه حسرت بزرگه و یه غم که نمیدونم اندازش چقدره صدام اما درنمی اومد که کمک بگیرم که بگم دارم غرق میشم یکی منو نجات بده شایدم بهتره بگم اونقدر داد زده بودم صدام در نمیومد میدونستم دیگه ی نیست .... خب اگر بلد نباشم شنا چی؟ چقدر نامرد شدن همه که منو توی این دریای طوفان توی این سرما توی این حجم از بیچارگی تنهام گذاشتن و کمکم نمیکنن.
تمام اطرافمو آب گرفته و شاید تا چند ثانیه شایدم تا چند ساعت دیگه بستگی داره به حجم ریه هام خفه شم و تموم.... 

دنیا همینقدر زود و سریع تموم میشه ....همینقدر زود از دست میدیم.....